تبليغاتX
حیات
حیات


آب آتش خاک باد.......زندگی



وقتی صدای گرفته مرا می شنوی  

     به یاد پرنده ای باش که از لانه به زمین افتاده

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 10:5 توسط هدف |



یه لحظه به خودتون اشاره کنید . انگشت شما به احتمال زیاد به قلبتون اشاره می کنه نه به مغزتون . شما همونید ، تپش دایمی قلب شما نشونه ی پیوند همیشگی شما با تپش جاودانه ی قلب خداوند یا شعور هستی است .

جبران خلیل جبران

احساس ادمها از سینه اونها می یاد یا از سر اونها؟اما من همیشه وقتی یاد یه دوست میافتم اول قلبم میلرزه و بعد چشهمام خیره به امتداد راه می مونه

امیر

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 8:53 توسط هدف |



 

 فردا تولد صاحب وبلاگ هدف است . امیر یه پسر با احساسی ساده و روان هست رنگ احساسش آبی هست میخوام زودتر از همه تولدش بهش تبریک بگم اولین نفری که بهش تبریک میگه یه ندا باشه که آروم تو گوش تو اهنگ تولد زمزمه میکنه.امیدوارم آسمون دلت همیشه ابی باشه. امیر جان تولدت مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/05ساعت 18:57 توسط هدف |



وقتی این ترانه رو داشتم میخوندم ناخود اگاه یاد ترمینال جنوب افتادم .اونروزی که داشتم میرفتم کرمان

دوره اموزشی سربازی.وقتی سوار  اتوبوس شدم از لای پرده بابام رو دیدم که داشت از دوری من گریه میکرد وقتی این صحنه رو دیدم منم گریه کردم.دوری خیلی سخته الهی هیچ دلی از دلدارش جدا نشه

دلم گرفته این ترانه اخرین تار مو دلمه .گریه نمیکنم هر کسی از حسی شبیه حالای من.....

 سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای ابی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بردل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشک

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ وبار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نو بهار همیشه


 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13ساعت 16:13 توسط هدف |



 

بادها می وزند

 

, عده ای در مسیرش دیوار می سازند

 

و تعدادی آسیاب به پا می کنند!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12ساعت 9:18 توسط هدف |



همیشه وقتی بچه بودم  بابام که از سر کار میاومد عصبی و خسته بود نمیشد باهاش دو کلمه حرف زد

گاه گاهی میشست پای تلویزیون و با خودش بود

اما از همه بدتر بوی بد پاش بود .بوی پا که میدونی بوی چی میده .اون روزها ناراحت میشدم بابام باهام حرف نمیزد و پاش بو میداد

اما حالا

خودم میرم سر کار و وقتی برمیگردم هم پام بو میده هم حال حرف زدن با هیچ کسی رو ندارم

چقدر چرخ گردون زود چرخید و نوبت ما شد؟ تا چشم بهم میزنیم بابا بزرگ شدیم و باید غصه خداحافظی خوند البته من دلم برای مسنها میسوزه چون راه بن بست در پیش دارن

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/20ساعت 9:28 توسط هدف |



سينما دوست ندارم ، عزيزم!

تو غرق مي شوي

و دستم را رها مي كني

به امان تاريكي !

 برداشت از وبلاگwww.godoo.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 9:46 توسط هدف |



وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم ،.....


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 15:1 توسط هدف |



این شعر رو آقای محمد رضا عبد الملكيان در توصیف سهراب سپهری گفته اند البته استاد خسرو شکیبایی در کاستی این شعر را  باصدای معجزه آسای خود دکلمه میکنند

چگونه سرعت ماشين
مرا زمن دزديد
چگونه هيچ نگفتم ؟
چگونه تن دادم ؟
چقدر شيوه ي خواهش
مچاله ام كرده است


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 11:31 توسط هدف |



پاسخ استادمرحوم خسرو شکیبایی در مورد شاعر عارف سهراب سپهری:

نمي دانم ! فقط اين را ميدانم كه (سهراب) براي من همه زندگيست. براي من تبلور انسان است. انساني كه رو به سوي روشني دارد ، انساني كه خود جهاني كوچك است ، انساني كه در عين ساكن بودن در نقطه اي ، به ته درياها و اوج آسمان ها و هزار توي زمان راه يافته است.
بشر امروز با همه پيشرفتهاي معجزه آسايش كه در قلمرو علم و فن كرده است . در اصل ، همان بشر عاجز هزاران سال پيش است و اين بشر احتياج به شكفتگي روح دارد، احتياج به غم دارد، ناكامي را به همان اندازه دوست دارد كه كام. جدايي را به همان اندازه دوست دارد كه وصل.
راستش را بخواهيد ما هنوز گدايان يك لبخنديم و محتاج يك نگاه. پس اين انسان "نيازمند" زبان خاص خود را طلب مي كند در اين دنيا كه دنياي "تنگ حوصله ايست".


                                                       برداشت از سایتhttp://www.sohrabsepehri.com/main.asp

+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 11:20 توسط هدف |